مواد هوشمند

هواپیماهای هوشمند، خانه‌های باهوش، بافتهای حافظه‌دار شکلی، میکرو ماشینها، سازه‌های خودآرا و رنگهای نانویی متغیر کلماتی هستند که از سال 1992 و با تجاری شدن اولین مواد هوشمند وارد لغتنامه‌های مواد شده‌اند و از آنها انتظار می‌رود که بسیاری از نیازهای تکنولوژیک قرن 21 را برآورده سازند.


مواد هوشمند
شکل 1: تصور ناسا از یک هواپیماهای هوشمند که می‌تواند
با تغییر شکل در شرایط مختلف به صورت بهینه عمل کند


ناسا بر روی رهبری اولین تغییرات در زمینه پرواز ماوراء صوت توسط مواد هوشمند حساب ویژه‌ای باز کرده است. وزارت دفاع آمریکا مواد هوشمند را در سناریویی به نام "سربازهای آینده" تاثیر به سزایی داده است و از ابزارهای هوشمند تا لباسهایی شبیه به مارمولک یاد کرده است. در سوی دیگر طیف کاربردهای این مواد نیز می‌توان به اسباب‌بازیها، ابزارهای روزمره و ... نام برد.
شاید برایتان جالب باشد که بدانید سابقه مواد هوشمند به 300 سال قبل از میلاد، و دوران کیمیاگری باز می‌گردد. در آن زمان اگر چه توانایی تولید طلا وجود نداشت اما فعالیتهایی برای تغییر رنگ و خصوصیات فلزهای محتلف صورت گرفت که برخی از مواد مورد استفاده آنها را می‌توان از مواد هوشمند دانست.

تعریف مواد هوشمند
معمولا عبارت "مواد هوشمند" را بدون تعریف دقیقی از آنچه مورد نظرمان است استفاده می‌کنیم. از طرفی هم ارائه یک تعریف دقیق به طرز عجیبی دشوار است. استفاده‌ گسترده‌ای از این کلمه می‌شود اما موافقتی کلی بر روی معنای آن وجود ندارد. اما ببینیم تعریف ناسا از مواد هوشمند چیست:
"مواد هوشمند موادی هستند که موقعیت‌ها را به خاطر می‌سپارند و با
محرکهای مشخص می‌توانند به آن موقعیت باز گردند."
تعریف دایره المعارف تکنولوژیهای شیمیایی کمی جامع‌تر به نظر می‌آید:
"مواد و سازه‌های هوشمند، اشیائی هستند که شرایط محیطی را حس کرده
و با پردازش این اطلاعات حسی نسبت به محیط عمل می‌کنند."

هرچند که به نظر می‌آید این دو تعریف به یک رفتار اشاره می‌کنند اما می‌توان آنها را از دو قطب مختلف دانست. تعریف اول به مواد طوری نگاه کرده است که در ذهن ما عناصر، آلیاژها و ترکیبها را تداعی می‌کند. چیزهایی که توسط ساختار مولکولی خود قابل شناسایی و اندازه‌گیری هستند. اما در تعریف دوم به مواد به صورت مجموعه‌ای از فعالیتها اشاره شده است. در واقع در تعریف دوم با مجموعه‌ای از مواد یا سیستمها سر و کار داریم و آن حالت قابل شناسایی و اندازه‌گیری بودن به آن وضوح نیست.
اما اگر بخواهیم مواد و تکنولوژیهای هوشمند (شامل عناصر، مواد مرکب، سیستمها و ...) را با توجه به خصوصیاتشان بشناسیم، این خصوصیات را می‌توان برای آنها نام برد:
• فوریت: به این معنا که پاسخ آنها به صورت بلا درنگ (همزمان با تاثیر محرک) است.
• سازگاری: به این معنا که توانایی پاسخ به بیش از یک شرایط محیطی را دارا هستند.
• خود انگیزی: به این معنا که این هوشمندی در درون این مواد است نه در بیرون آنها.
• گزینش پذیری: به این معنا که پاسخ آنها مجزا و قابل پیش‌بینی است.
• مستقیمی: به این معنا که پاسخ داده شده با تحریک وارده در یک مکان قرار دارند.

انواع مواد هوشمند
با توجه به تعاریف موجود مواد هوشمند را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. در ادامه به خلاصه‌ای از خصوصیات این مواد اشاره ‌می‌شود و در بخشهای بعدی به هریک به طور کاملتر می‌پردازیم:
نوع اول
این دسته از مواد در پاسخ به محرکهای محیط خارجیشان در یک یا چند خصوصیت خود – شیمیایی، الکتریکی، مکانیکی، مغناطیسی و گرمایی- تغییر ایجاد می‌کنند. البته یک سیستم کنترل خارجی موجب این تغییرات نیست و خود ماده مستقیما این تغییرات را ایجاد می‌کند. به عنوان مثالی که برای همه ما آشناست می‌توان به عینکهای فتوکرومیک اشاره کرد که تحت تاثیر اشعه ماوراء بنفش تغییر رنگ می‌دهند. دو دسته از این مواد در ادامه معرفی شده‌اند:


مواد هوشمند
شکل 2: تغییر شفافیت عینکهای فتوکرومیک نسبت به میزان نور دریافتی


ترموکرومیک: موادی که تحت تاثیر گرما در ساختارشان تغییراتی ایجاد می‌شود و به علت تغییر در بازتابهای آن رنگ متفاوتی از آن دیده می‌شود.
• مواد با حافظه شکلی: این مواد توانای تغییر شکل تحت تاثیر محرکهای مختلف (مانند دماهای مختلف) را دارا هستند. به عنوان مثال با افزایش دما تغییر شکل می‌دهند و با بازگشت دما به مقدار اولیه شکل اصلی خود را می‌یابند.

نوع دوم
این دسته از مواد هوشمند شامل آنهایی است که انرژی را از نوعی به نوع دیگر تبدیل می‌کنند. نمونه‌ای که شاید با آن آشنا باشید مواد پیزوالکتریک هستند که در پاسخ به محرک الکتریکی از خود حرکت مکانیکی نشان داد و در پاسخ به محرک مکانیکی الکتریسیته تولید می‌کنند. دو نوع از این مواد نیز در اینجا معرفی شده‌اند:
• مواد فتو ولتائیک (قدرت‌زای نوری): این مواد در پاسخ به محرک نور مرئی جریان الکتریکی ایجاد می‌کنند.
• مواد ترمو الکتریک (دما برقی): این مواد نیز در مقابل تغییرات دما توانایی تولید برق را دارند.

فلسفه فناوری - قسمت سوم

تردیدهای اخلاقی فنآوری

دانستن به خودی خود خوب است ( حتی دانستن اینکه چطور در انسانی درد ایجاد کنیم شاید مفید باشد چرا که به کمک این دانش می توان از اعمال درد اجتناب کرد). اما شیوه ها و ابزار های مختلفی برای دانستن وجود دارد و برخی از این ها غیر اخلاقی هستند؛ مثلا شکنجه کردن یا کشتن افراد برای بهتر فهمیدن ترس. بنابراین تحقیقات علمی تا حدودی در گیر اخلاقیات می شوند. هنگام عمل، وجود چند خط قرمز نسبتا آشکار برای مطرح نشدن چنین موضوعاتی معمولا کافی هستند. البته حوزه های مبهمی نیز وجود دارند که می توان دامنه آنها را محدود کرد. به عنوان مثال، هنگام تحقیقات علمی راجع به ترس، شکنجه ملایم عیبی ندارد به شرط اینکه با رضایت آزادانه سوژه مورد مطالعه انجام شده و بتوان با ایمنی پیش بینی کرد که چنین کاری ضربه تکان دهنده به او وارد نمی کند. خلاصه اینکه علم محض صرفا نیازمند یک کنترل اخلاقی خارجی ملایم می باشد. در واقع، در تحقیقات علمی یک آئین نامه اخلاقی شامل مواردی همچون صداقت، مسوولیت پذیری و کار سخت تهیه شده است که می تواند الهام بخش دیگر فعالیت های انسان باشد.

اما در قلمرو فنآوری وضع به گونه دیگری است. در اینجا نه تنها برخی از ابزارها و شیوه های دانستن احتمالا ناپاک هستند، بلکه کل فرآیند فنآورانه شاید به خاطر هدف گیری مطلق مقاصد شرورانه، غیر اخلاقی باشد. به عنوان مثال، انجام تحقیقات درباره راه های برگ زدائی شیمیایی جنگل ها، سمی کردن ذخائر آب شرب، معلول کردن غیر نظامیان، شیره مالیدن سر مشتریان و رای دهندگان، و موارد مشابه کاری شرورانه است زیرا دانشی که از این تحقیقات حاصل می شود احتمالا برای مقاصد شرورانه به کار رفته و بعید است که در خدمت مقاصد خیرخواهانه قرار گیرد. در اینجا بحث کاربرد اتفاقی و غیر منتظره یک قطعه دانش خنثی در راستای اهداف شرورانه مانند سوء استفاده از یک چاقو مطرح نیست، بلکه باید اذعان کرد که فن انجام کار شروانه به خودی خود شر محسوب می شود. اقلام ارزشمند انگشت شماری که شاید چنین فنآوری هائی تولید کنند آنقدر کم هستند که نمی توانند بروندادهای منفی را جبران کنند. مثلا اگر می توانید یک کاربرد خیرخواهانه برای زرادخانه های تسلیحات شیمیائی یا روش های طراحی و سازماندهی عقلانی یک تشکیلات اردوگاه مرگ مثال بزنید.

در نتیجه فنآوری می تواند یک برکت باشد یا یک نکبت. اعتقاد به اینکه فنآوری، اگر نه در کوتاه مدت پس در درازمدت، همیشه یک برکت می باشد، اصلی است که تعدادی از فیلسوفان هوادار پیشرفت از آغاز دوره مدرن آن را موعظه کرده اند. دیگر فیلسوفان در عوض ادعا کردند که فنآوری نکبت است. اما دلائل آنها برای ضدیت با فنآوری نادرست بود زیرا با پیشرفت اجتماعی و گسترش فرهنگ مخالف بودند. تنها اخیرا اکثر ما فیلسوفان دریافته ایم که فنآوری به خودی خود می تواند شر باشد و بنابراین باید آن راچک کرد. ما آموخته ایم که اگرچه فنآوری در برخی حوزه ها ( مثلا رشد تولید ناخالص ملی) موجب پیشرفت شتابان می شود، اما در دیگر حوزه ها ( مثلا کیفیت زندگی) موجب انحطاط شتابان شده و حتی موجودیت بیوسفر زمین را تهدید می کند.

التبه باید اذعان کرد که پرهیز از شرارت های فنآوری میسر است. به استثنای موارد اثرات جانبی سوء و غیر منتظره، فنآوری می تواند به جای نیمه مقدس و نیمه شیطانی بودن، کاملا خیر باشد. این مسوولیت متوجه سیاست گذاران است تا از پژوهشگران فنآوری بخواهند اقلام فنآورانه خیر خواهانه تولید کنند. همچنین کارشناس فنآوری مختار است که از دستورات سیاستگذاران برای تولید فنآوری شرورانه تمرد کند. در هر حال، فنآوری به خاطر ماهیتی که دارد به یک سو تعهد اخلاقی داشته و نیازمند برخی مهارهای اخلاقی است.

اخلاقیات فنآوری

هر فعالیت انسان توسط آئین نامه ای رفتاری که بخشی حقوقی و بخشی اخلاقی است، صریحا کنترل شده یا قابل نقد است . بویژه فرآیند فنآورانه معمولا توسط عبارت های معروف زیر هدایت ( یا سوء هدایت) می شود:

1- انسان جدا از طبیعت و ارزشمند تر از آن است.

2- انسان از حق ( یا حتی وظیفه) تسخیر طبیعت برای ارضای منافع ( شخصی یا اجتماعی) خود برخوردار است.

3- کار نهائی فنآوری، بهره برداری کامل از منابع طبیعی و انسانی ( برای افزایش نامحدود تولید ناخالص ملی) با کمترین هزینه و بدون توجه به هیچ چیز دیگر است.

4- کارشناسان فنآوری و تکنسین ها از لحاظ اخلاقی مسوولیتی ندارند. آنها صرفا باید وظایف خود را انجام دهند بی آنکه محذورات اخلاقی یا زیبائی شناختی تمرکزشان را بر هم زند. توجه به این محذورات صرفا در حوزه مسوولیت سیاست گذران فنآوری است.

عبارت های فوق الذکر هسته اصلی اخلاقیات فنآوری را شکل می دهند که تا کنون در همه جوامع صنعتی، صرف نظر از نوع سازمان اجتماعی، رواج داشته اند. قطعا خود فنآوری چنین باورهایی را توجیه نمی کنند، بلکه آنها بهره برداری نامحدود از منابع طبیعی و اجتماعی را توجیه می کنند. علاوه براین، چنین باورهایی درون حوزه علم و فنآوری تکامل نیافته اند بلکه خاستگاه آنها مذاهب، ایدئولوژی ها، و مکاتب فلسفی می باشد.

در سال های اخیر ما اعتقاد خود را به باورهای مذکور از دست داده یا حتی همه آنها را یکجا رد کرده ایم زیرا دریافته ایم که از نیمه تاریک فنآوری چشم می پوشند. البته هنوز یک آئین نامه اخلاقی جایگزین پیشنهاد نداده ایم. اما اکنون زمان آن رسیده است که بکوشیم مجموعه ای از اخلاقیات فنآوری جایگزین بسازیم؛ اخلاقیاتی با مطلوب های متفاوت و بر مبنای دانش عمیق تر ما درباره طبیعت و جامعه. متاسفانه در آغاز قرن هفدهم و هنگامی که آئین نامه اخلاقی قدیمی نوشته می شد، اجداد ما از چنین دانشی بهره مند نبودند. اگر واقعا دوست داریم که فنآوری مدرن را حفظ کرده و مولفه های شرورانه آن و اثرات سوء جانبی آن را کمینه کنیم، باید یک آئین نامه اخلاقی برای فنآوری طراحی و اجرا کنیم هر فرآیند فنآورانه و نتایج آن را در سطوح فردی و اجتماعی پوشش دهد. چنین آئین نامه ای باید شامل دو لایه متمایز باشد. نخست یک آئین نامه اخلاقی فردی را کارشناس فنآوری در مقام کارشناس فنآوری. این آئین نامه باید شامل اخلاقیات علم یعنی مجموعه هنجارهای اخلاقی برای تضمین جست و جوی حقیقت و اشاعه آن بوده و همچنین باید مسائل اخلاقی خاصی را که کارشناس فنآوری هنگام تلاش برای کسب اهداف غیر ادارکی با آنها مواجه می شود، در بر گیرد. از طریق وضع این هنجارهای اضافی باید بر مسوولیت شخصی کارشناس فنآوری در حرفه تخصصی خود و نیز وظیفه سرباز زدن از مشارکت در هر پروژه دارای اهداف ضد اجتماعی تاکید شود. دوم اینکه این واجبات اخلاقی فردی، یا بهتر بگوئیم دستورات مستدل، باید با یک آئین نامه اخلاقی اجتماعی برای سیاستگذاری و تحقیق و توسعه فنآوری سازگار بوده، اجازه پیگیری اهداف ضد ارزشی را نداده و هر فرآیند فنآورانه را که علی رغم پیگیری اهداف ارزشمند، به تحقق دیگر مطلوب ها آسیب جدی می رساند، محدود کند. علاوه بر این، آئین نامه اخلاقی اجتماعی باید با الهام از نیازها و مطلوب های کل جامعه تعریف شود و نه توسط یک گروه دارای امتیاز ویژه درون جامعه. در غیر این صورت، آئین نامه مذکور ناعادلانه بوده و ضمانت اجرائی نخواهد داشت.

در صورت وجود این آئین نامه های اخلاقی، ظهور دانشمندانی که مثلا از یک سو به خاطر مشارکت در پیشرفت تحقیقات ذرات بنیادی لایق دریافت جایزه نوبل بوده و از سوی دیگر به خاطر مشارکت در طراحی سلاح های کشتار جمعی لایق محکومیت قضائی باشند، غیر ممکن یا حداقل نکوهید و زشت خواهد بود. اگر آئین نامه های اخلاقی دوگانه ، یکی برای دانشوران پاک و دیگری برای کارشناسان فنآوری ناپاک، وجود نمی داشت دیگر کسی امروزه درباره استانداردهای اخلاقی دوگانه از خود تسامح و تساهل نشان نمی داد. اگر قصد کنترل فنآوری را داریم باید یک مجموعه اخلاقیات فنآوری داشته باشیم که طیف گسترده و کاملی را از دانش ناب گرفته تا اقدام عملی به خوبی پوشش دهد.

نتیجه گیری: محوریت فنآوری

هیچ کسی انکار نمی کند که فنآوری در تمدن صنعتی نقش محوری ایفاء می کند. آنچه گاهی اوقات انکار می شود این است که فنآوری یک بخش اساسی از فرهنگ روشنفکری مدرن را تشکیل می دهد. در واقع اغلب چنین تصور می شود که فنآوری با فرهنگ بیگانه بوده یا حتی رابطه ای خصم آمیز با آن دارد. این یک اشتباه است؛ اشتباهی که به غنای فکری فرآیند فنآورانه و بویژه جنبه خلاقانه آن خیانت می کند. این اشتباه عواقب ناخوشایندی نیز در پی دارد، چراکه موجب تربیت فرهنگیان و فرهیختگانی می شود که دارای ذهنیت و ابزارهای مفهومی پیشا صنعتی بوده و هر چیزی درباره زندگی مدرن را، که از آن سر در نمی آورند، کوچک و بی اهمیت شمرده و از آن می ترسند. وقتی چنین روشنفکرانی در نهادهای دولتی یا آموزشی سنگر می گیرند، تلاش می کنند کارشناسان فنآوری را به عنوان یک عده افراد بی فرهنگ که تنها وظیفه شان فراهم سازی آسایش مادی است، در اتاق های ساده و محقر خود نگه دارند. فرهیختگان با این رفتار خود شکاف بین خرده فرهنگ های مختلف را عمیق تر کرده و فرصت مشارکت در راهبری مسیر فنآوری را در جهت منافع کلان جامعه از دست می دهند.

مانند دیگر فرهنگ ها، فرهنگ ما نیز سیستمی پیچیده و متشکل از مولفه های ناهمگون متعامل است. برخی از این مولفه ها دوران اوج خلاقیت خود را پشت سر گذاشته اند، مولفه های دیگری شکوفه کرده اند و بقیه نیز فقط جوانه زده اند. بخش هایی از علوم انسانی، ریاضیات، علم ( طبیعی و اجتماعی)، فنآوری و هنر مولفه خلاق فرهنگ ما را تشکیل می دهند. در بین آنها فنآوری مدرن یک مولفه اساسی و از همه جوان تر است. شاید به همین دلیل است که هنوز به طور کامل نقش محوری آن را در فرهنگ خود درک نکرده ایم. در واقع، فنآوری نه تنها مولفه ای منزوی و جدا نیست بلکه با دیگر شاخه های فرهنگ به شدت تعامل دارد ( در حالیکه مثلا هنر تعامل آنچنانی با ریاضیات ندارد). علاوه براین، فنآوری و علوم انسانی ( بویژه فلسفه) تنها مولفه های فرهنگ زنده هستند که با دیگر مولفه ها پیوند و تعامل قوی دارند ( شکل 2 را ببینید). بویژه اینکه فنآوری با چندین شاخه از فلسفه نظام مند مانند منطق، معرفت شناسی، متافیزیک، نظریه ارزش، و اخلاق به شدت تعامل دارد.

فنآوری نه تنها با همه بخش های زنده فرهنگ معاصر، بویژه فلسفه، تعامل دارد بلکه تا حدودی با برخی از آنها هم پوشانی دارد. بنابراین، طراحی معماری و صنعتی در محل تقاطع فنآوری و هنر قرار دارد، بخش قابل توجهی از فیزیک و شیمی به همان اندازه که علم است مهندسی نیز هست. ژنتیک کاربردی تقریبا از ژنتیک محض غیر قابل تشخیص است و حتی همانطور که اشاره شد در تقاطع فنآوری و فلسفه مقداری متافیزیک وجود دارد.



شکل 2. نمودار جریان سیستم فرهنگ معاصر. مولفه های غیر خلاق فرهنگ از شکل حذف شده - اند.

فنآوری همانند علم کالاهای فلسفی را مصرف، تولید و توزیع می کند. برخی از اینها همان چیزهایی اند که علم آنها را فعال کرده است، برخی دیگر نیز متافیزیک مختص فنآوری به شمار می روند. بنابراین به خاطر تاکید فنآوری بر مفید بودن و سودمندی، در هستی شناسی فنآوری رگه هایی از عمل گرائی مشاهده می شود و از این رو در مقایسه با معرفت شناسی لطیف تحقیقات علمی معرفت شناسی فنآوری کمی زمخت تر خواهد بود. از سوی دیگر، متافیزیک و اخلاقیات فنآوری در مقایسه با متافیزیک و اخلاقیات علم غنی تر است.

با توجه به پرمایگی مفهومی فنآوری و پیوندهای چندگانه فنآوری و دیگر مولفه های خلاق فرهنگ مدرن، فنآوری در فرهنگ معاصر نقش محوری دارد. اگر ما به سلامتی و حتی حفظ جان فرهنگ خود اهمیت می دهیم نباید یکپارچگی اندام وار فنآوری را با دیگر اجزای فرهنگ مدرن نادیده بگیریم. اگر ما می خواهیم برای چک کردن نیمه تاریک فنآوری کنترل کامل آن را در دست بگیریم نمی توانیم از ماهیت آن چشم پوشی کنیم چه رسد به اینکه از آن بیزار باشیم. بنابراین باید به توسعه همه رشته های تخصصی مرتبط با فنآوری و بویژه فلسفه فنآوری اهمیت دهیم چرا که گاهی اوقات بعضی افراد آن را با فلسفه علم اشتباه می گیرند. تاریخ، جامعه شناسی، و روان شناسی فنآوری درباره فنآوری و کارشناسان فنآوری اطلاعات زیادی به ما می دهند اما فقط در فلسفه فنآوری است که می توان بر شناخت بهتر موضوعاتی همچون روش شناسی، معرفت شناسی، متافیزیک و اخلاقیات فنآوری تمرکز کرد.

منبع:http://www.vahidthinktank.com/articles/27.htm

 

فلسفه فنآوری- قسمت دوم

معرفت شناسی فنآروی

 فنآوری و علوم محض دارای چندین فرض معرفت شناختی مشترک هستند. ما صرفا به فرضیات زیر اشاره می کنیم:

1- یک دنیای خارجی وجود دارد.

2- دنیای خارجی قابل شناخته شدن است، حتی اگر شده به صورت جزئی.

3- هر قطعه از دانش درباره دنیای خارجی را می توان بهتر کرد فقط اگر ما به این شناخت بیشتر و بهتر اهمیت داده و به آن توجه کنیم.

 فرضیات فوق به واقع گرائی معرفت شناختی تعلق دارند. البته کارشناسان کلاسیک فنآوری نه تنها یک واقع گرا بلکه معمولا یک واقع گرای سطحی بودند زیرا نمایش های واقعیت را کما بیش تصویری دقیق از آن می دانست. اما کارشناسان مدرن فنآوری اینگونه نیستند. آنها هنگام ساخت مدل های ریاضی پیچیده از اشیاء و فرآیندها یک واقع گرای منتقد باقی می مانند. این افراد می دانند که نظریه های علمی و فنآورانه تصویری دقیق نبوده و صرفا نمایه های سمبولیکی هستند که همه جزئیات ( و گاهی اوقات جوهر اصلی)  واقعیت های مرتبط را پوشش نمی دهند. آنها به خوبی می دانند که همه این نظریه ها ساده سازی بیش از حد بوده و در ضمن شامل برخی مفاهیم ( مانند میله بی جرم) هستند که در دنیای خاجی فاقد همتا می باشند.

 با این وجود یک طرز فکر عمل گرا یا ابزارگرای قوی موجب تحریف و به هم ریختگی واقع گرائی انتقادی فنآوری می شود. همان طرز فکر طبیعی که بر ذهن افراد مصمم به کسب نتایج عملی سایه افکنده است. این طرز فکر با توجه به شیوه پرداختن کارشناسان فنآوری به واقعیت و دانش مرتبط با آن کاملا آشکار است.

 در نظر کارشناس فنآوری، واقعیت، که موضوع عینی علم محض به شمار می رود، صرفا حاصل جمع  منابع اعم از طبیعی و انسانی است و دانش مبتنی بر واقعیت که هدف عمده علم می باشد، اصولا یک هدف ابزاری است. به بیان دیگر در حالیکه در نظر دانشوران، موضوع مطالعه یک هدف بنیادی - غائی است در نظر کارشناسان فنآوری موضوع مطالعه صرفا یک هدف مقطعی- ابزاری است. تعجبی ندارد که ابزار گرائی ( عمل گرائی، عملیات گرائی) برای کارشناسان فنآوری و نیز کسانی که فنآوری را با علم محض اشتباه می گیرند، اینقدر جذاب و مطلوب باشد.

 یک کارشناس فنآوری به خاطر طرز فکر عمل گرا مایل است هر بخشی از طبیعت را که یک منبع نیست و امیدی نمی رود که درآینده باشد، کنار بگذارد. به همین دلیل، وی بخش هایی از فرهنگ را، که احتمالا نمی تواند ابزار خوبی برای تحقق اهدافش باشد، کنار می گذارد. البته چنین طرز برخوردی تا زمانی صادق است که یک کارشناس فنآوری آنقدر ذهن بازی داشته باشد که هر آنچه را که قبول نمی کند دست کم تحمل کند.

 این طرز فکر عمل گرا نسبت به دانش را می توان بویژه در شیوه نگرش کارشناس فنآوری به مفهوم حقیقت مشاهده کرد. وی مفهوم سازی حقیقت را به عنوان کفایت ذهن یا فکر به اشیاء می پذیرد، اما فقط تا زمانی به داده ها، فرضیات، و نظریه های حقیقی اهمیت می دهد که چنین حقیقت هایی به پیامدهای مطلوب بیانجامند. به بیان دیگر او اغلب یک نیمه حقیقت ساده را به یک حقیقت کامل و پیچیده ترجیح می دهد.  وی مجبور است که این گونه باشد چرا که همیشه برای کسب نتایج مفید عجله دارد. همچنین، هر گونه خطا در نادیده گرفتن برخی عوامل ( یا مثلا صرف نظر کردن از ارقام اعشاری ) احتمالا تحت الشعاع اغتشاشات پیش بینی ناپذیر که شاید در سیستم واقعی رخ دهند، قرار می گیرد.  بنابراین، بر خلاف یک دانشور فیزیکدان، شیمی دان، یا زیست شناس، وی نمی تواند سیستم های خود را در برابر شوک ها محافظت کند مگر اینکه سازو کار های جذب کننده شوک در آنها تعبیه کند. به دلایل مشابه، یک کارشناس فنآوری تا زمانی که نظریه های سطحی و ساده خوب از عهده کار برمی آیند هیچگاه به سمت نظریه های عمیق و غامض نمی رود. البته اگر نظریه های پیچیده و عمیق نوید موفقیت به او بدهند به سمت آنها گرایش پیدا می کند، مگر اینکه یک شبه کارشناس فنآوری باشد. ( مثلا وی هنگام طراحی قطعات حالت جامد از نظریه کوانتوم جامدات استفاده می کند، یا برای تولید بذرهای اصلاح شده ذرت از ژنتیک بهره می جوید). خلاصه اینکه کارشناس فنآوری در مجموع مخلوطی از واقع گرائی انتقادی و عمل گرائی را به کار بسته و با توجه به نیازها و الزاماتی که دارد ترکیب این مخلوط را تغییر می دهد. شاید چنین به نظر رسد که او نخست یکی از این نگرش های معرفت شناختی و سپس دیگری را تایید می کند اما واقعیت این است که او هیچ اهمیتی به گرایش ها و وابستگی های فلسفی خود نمی دهد و فقط به فکر افزایش کارایی خودش است.

نظریه های متافیزیکی که توسط فنآوری معاصر تکامل یافته اند، به طبقه ای تعلق دارند که من آن را " فنآوری عام" می نامم. اینها نظریه های درجه بالا و البته غالبا ازلحاظ ریاضی ساده مانند نظریه اتوماتا، نظریه عام ماشین ها، نظریه شبکه، نظریه سیستم خطی، نظریه اطلاعات، نظریه کنترل، و نظریه بهینه سازی هستند. شایسته است که به دلائل زیر این نظریه های فنآورانه ( یا علمی) را نظریه های هستی شناختی نیز تلقی کنیم.

 نخست اینکه در آنها ویژگی های عام کل سیستم ها و نه نوع مشخصی از سیستم مطرح شده و مد نظر قرار می گیرد. به بیان دیگر، آنها نظریه های بین رشته ای به شمار می روند ( مثلا نظریه اتوماتا و نظریه کنترل در رشته های تخصصی مختلف کاربرد دارند). دوم اینکه نظریه های مذکور آزاد از ماده ( مستقل از هر نوع ماده) بوده و بالطبع از هر قانون فیزیکی یا شیمایی معینی مستقل هستند ( کانون تمرکز این نظریه ها به جای ترکیب و ساز و کار مشخص متوجه ساختار و رفتار است). سوم اینکه این نظریه ها تا زمانی که در یک سیستم معین به کاربرده نشوند، آزمون ناپذیرند چرا که به خودی خود هیچ پیش بینی نمی کنند ( در واقع چنین نظریه هایی فقط زمانی آزمون پذیرند که آنها را به همراه اقلامی از اطلاعات مشخص مربوط به سیستم های واقعی و معین به کار برد و بنابراین اقدام به پیش بینی آینده سیستم ها کرد).

در مجموع باید گفت که کارشناسان فنآوری چه بخواهند و چه نخواهند یک بنای مفهومی ساخته اند که در آن متافیزیک علم به همراه متافیزیک متمایز فنآوری سکنی گزیده است. اگرچه بحث درباره متافیزیک در دانشکده های فلسفه ممنوع شده است، در دانشکده های فنآوری پیشرفته، متافیزیک کماکان زنده و سر حال است.

 

جهت گیری ارزشی فنآوری

در نظر یک دانشور، همه موضوعات عینی به یک اندازه برای مطالعه ارزشمند بوده و همه آنها تهی از ارزش هستند . اما در نظر کارشناس فنآوری این گونه نیست. وی واقعیت را به منابع، مصنوعات، و مابقی افراز می کند؛ مابقی یعنی همه چیزهای بی فایده. برای او مصنوعات بیشتر از منابع و منابع بیشتر از مابقی ارزش دارند. بنابراین کیهان شناسی او عاری از ارزش نیست، بلکه شبیه هستی شناسی ارزشمدار در فرهنگ های ابتدائی و باستانی است. با ارائه یک مثال این نکته را بیشتر توضیح می دهیم.

تصور کنید P و Q دو مولفه یا ویژگی یک سیستم فنآوری معین باشند. همچنین فرض کنید که  Q درP مداخله کرده یا از آن جلوگیری می کند. اگر ( در نظر کارشناس فنآوری) P مطلوب باشد آنگاه غالبا Q یک ناخالصی نامیده می شود. در نتیجه کارشناس فنآوری   Q را یک چیز فاقد ارزش می داند که باید کمینه شده یا خنثی شود مگر اینکه وجود این ناخالصی برای کسب مولفه ثالث مطلوب R ( مثلا رسانائی، شب نمائی، یا یک رنگ مشخص) لازم باشد. بر عکس، در نظر یک دانشور، مولفه Q شاید از بعضی جهات برای مطالعه بیشتر جالب یا غیر جالب باشد، اما وی هیچگاه Q را بی ارزش تلقی نمی کند.

این جهت گیری ارزشی در دانش و اقدام فنآوری با بی طرفی ارزشی در علم محض متباین است. درست است که علم اجتماعی ارزش ها را نادیده نگرفته بلکه تلاش می کند آنها را مد نظر قرار دهد. اما در علم محض هیچ چیزی، حتی آلاینده ها، به معنی ارزشی کلمه، خالص یا ناخالص نیست. در علم محض ارزشگذاری به جای موضوع مطالعه در مورد ابزارهای پژوهش ( مثلا تکنیک های اندازه گیری) و پیامدها ( مثلا نظریه ها) اعمال می شود. به عنوان مثال، یک نظریه درباره کره ماه شاید بهتر ( درست تر) از نظریه دیگر باشد، اما خود ماه نه خوب است نه بد. در حالیکه در نظر یک دانشمند فضائی و سیاستمداری که از او حمایت می کند، این گونه نیست. به بیان دیگر، کارشناس فنآوری همه چیز را ارزشگذاری می کند، اما یک دانشور، در مقام یک دانشور، فقط فعالیت خود و پیامدهای آن را ارزشگذاری می کند. حتی رویکرد وی به ارزشگذاری، از شیوه ای عاری از ارزش تبعیت می کند.

جهت گیری ارزشی فنآوری فرصت بزرگی در اختیار فیلسوف قرار می دهد تا به جای فراهم سازی " جداول ارزشی" مقدماتی ( یا قراردادی) فرآیند ارزشگذاری را در موارد عینی و ملموس تحلیل کند .حتی وی می تواند با الهام از این جهت گیری ارزشی، نظریه های ارزشی واقع گرایانه بسازد که در آنها ارزشگذاری به عنوان یک فعالیت انسانی و بسیار عقلانی و در پرتو دانش معین پیشین و مطلوب های پیشین انجام می پذیرد. در واقع امروزه فنآوری نظریه ارزش را تحت تاثیر قرار داده است؛ نظریه مطلوبیت ( یا همان نظریه ارزش ذهنی) اگرچه در ابتدا به عنوان یک نظریه روانشناختی مطرح شد، اخیرا برای پاسخگوئی به نیازهای مدیران بیشتر توسعه یافته است. همچنین می توان نظریه ارزش ذهنی را دارای هماهنگی نزدیک تری با فنآوری دانست، یعنی ارزش را به عنوان درجه ارضای یک نیاز عینی تعریف کرد.

 اکنون بهتر است به موارد دیگر تاثیر فنآوری بر فلسفه اشاره کنیم.

 

فنآوری به عنوان منبع الهام بخش برای فلسفه تاریخ

همانطور که دیدیم، فنآوری مصرف کننده و تولید کننده ایده های فلسفی است. علاوه بر این، فنآوری الهام بخش توسعه های نوین و جالب در فلسفه اقدام، بویژه در فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق، و فلسفه تاریخ است. اجازه دهید نگاهی به آخرین مورد بیاندازیم.

امروزه تعدادی از تاریخ دانان تلاش می کنند از ریاضیات در مسائل تاریخی استفاده کنند. در اینجا بهتر است به چند نمونه از ریاضی سازی تاریخ اشاره کنیم.

1- پاکسازی داده های تاریخی ( مثلا رویدادنامه ها) به کمک آمار ریاضی

2- یافتن روندها یا شبه قوانین تاریخی در تعدادی از متغیر های اقتصادی- اجتماعی

3- ساخت مدل های ریاضی از برخی فرآیندهای تاریخی مانند گسترش و انحطاط امپراتوری ها

4-  مطالعه برخی رویدادها و فرآیندهای تاریخی در پرتو نظریه تصمیم

 رویکرد آخر، یعنی کاربرد نظریه تصمیم، که تاحدودی توسط علم مدیریت مطرح شده است، با توجه به تصمیم های طراحی شده و عمدی که زندگی همه جوامع را تحت تاثیر قرار می دهند، مشروع و قابل قبول است. تصویب قوانین مهم جدید، آغاز یک جنگ، در خواست برای اعتصاب فراگیر ملی، و ظهور یک انقلاب برنامه ریزی شده، همه مواردی از کاربرد نظریه تصمیم به شمار می روند. در واقع همه مولفه های نظریه تصمیم وجود دارند یا می توان آنها را حدس زد. این مولفه ها عبارتند از : تصمیم گیرانی که قصد دارند مطلوبیت مورد انتظار خود را بیشینه سازند، اهداف عملیاتی، مطلوبیت اهداف، ابزار یا گزینه های اقدام مد نظر تصمیم گیران، و نهایتا احتمال دست یابی به یک هدف مشخص از طریق یک ابزار مشخص.

 فلسفه تاریخ در پرتو نظریه تصمیم، یک بعد کاملا جدیدی کسب می کند، البته به شرط اینکه از آن برای رستاخیز نظریه قهرمان بزرگ تاریخ استفاده نشود، زیرا قطعا حوزه های مهمی از تاریخ نگاری مانند تاریخ گمنام، که توسط جمعیت شناسی تاریخی مطالعه می شود، جغرافیای تاریخی، و نیز تاریخ اقتصادی، فراتر از دسترس رویکرد نظریه تصمیم باقی می مانند. به هر حال، در یک جامعه فنآورانه، اقدامات عقلانی ( و البته متاسفانه اغلب شرورانه) که برپایه سیاست های به دقت طراحی شده استوار هستند، نقش مهمی ایفاء کرده و بنابراین می توان تا حدودی به کمک نظریه تصمیم آنها را بهتر درک کرد.

 

فنآوری به عنوان منبع الهام بخش برای فلسفه اخلاق و حقوق

حوزه های دیگر فلسفه اقدام که فنآوری در پرورش آنها موثر واقع می شود، عبارتند از فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق. فنآوری به این دو می آموزد که هنجارها را بر حسب دستورات مستدل یا حتی نتایج استدلال تعریف کنند. بنابراین، کارشناس فنآوری به جای صدور فرمان های کورکورانه به شکل " X را انجام بده" یا هنجارهای اخلاقی کورکورانه به شکل " تو باید X  را انجام دهی" راه دیگری را پیش می گیرد. وی دستورات مستدل را به شکل " X  را انجام بده تا به Y  برسی" ( بر پایه این دانش که انجام دادن X   موجب ظهور قطعی یا احتمالی Y  می شود) بیان می کند. از طریق بیان صریح استدلال پشتیبان یک دستور اقدام، با یک تیر سه نشان زده می شود. نخست اینکه سد بین واقعیت و هنجار شکسته می شود. دوم اینکه تصمیم گیری اخلاقی به تصمیم گیری عقلانی تبدیل می شود. و نهایتا اینکه فرد منطق هنجارها را کنار می گذارد.

 این پیشنهاد، حتی اگر امکان پذیر باشد، به ما اجازه نمی دهد که اخلاق عاری از ارزش بسازیم. چنین کاری غیر ممکن خواهد بود، زیرا تصمیم گیری اخلاقی به اندازه طراحی سیاست های فنآورانه جهت گیری ارزشی دارد. در عوض، فنآوری به ما یاد می دهد که به منظور دریافت منتقدانه و عدم پیروی کورکورانه ( از آئین نامه های اخلاقی و حقوقی) ارزش های خود را صریح و مستدل کنیم. به بیان دیگر، ترجمه بی کم و کاست یک جمله هنجاری به یک جمله اخباری عاری از ارزش، غیر ممکن است. از سوی دیگر، می توان یک هنجار را به یک جفت قانون جمله- ارزش- جمله تجزیه کرد. مثلا "X  را انجام بده" یا  " تو باید  X را انجام دهی" شاید خلاصه شده این جمله باشد که " وجود دارد یک Y  به قسمی که X  موجب ظهورY  می شود و Y  برای تو ارزشمند است" ( پس X را انجام بده) یا " وجود دارد یک Z  به قسمی که انجام ندادن X موجب ظهور Z می شود و Z برای تو ضد ارزش است" ( پس تو باید X  را انجام دهی). اگرچه دستور ( یا هنجار) فوق الذکر از لحاظ منطقی با جمله بعدی معادل نیست، اما از این بابت که اولی حالت مختصر دومی است، با یکدیگر مرتبط هستند.

 به عنوان مثال " تقلب نکن" را می توان به این صورت باز کرد: "هر تقلبی آسیبی می رساند و تو نمی خواهی هیچ آسیبی برسانی" ( پس تقلب نکن). همین هنجار را می توان به صورت دیگر نیز باز کرد: "هر تقلبی اعتبار تو را در معرض خطر قرار می دهد و تو می خواهی اعتبار خودرا به خوبی حفظ کنی." چنین ابهامی را باید ناشی از خود هنجار دانست و نه ناشی از ترجمه عقلانی آن. در هر صورت یک هنجار، وقتی درحالت اخباری فورموله می شود، به صورت پیامد مجموعه ای پیش فرض ها ظهور می یابد. حداقل یکی از این پیش فرض ها بیان کننده یک قانون و حداقل یکی دیگر از آنها یک قضاوت ارزشی است. درنتیجه هنگام پرداختن به هنجار ها فقط ضروری است که از منطق معمولی ( به جای منطق هنجارها) و نظریه ارزش استفاده کرد. به بیان دیگر، می توان علم هنجاری را بدون هنجارها  و فقط با ارزش ها دوباره ساخت.

 آنچه درباره اخلاق گفته شد درباره فلسفه حقوق نیز صدق می کند. در اینجا نیز، هنجارها به عنوان گزاره های پیچیده از هم باز شده یا به عنوان نتیجه مجموعه ای از پیش فرض ها مطرح می شوند. به عنوان مثال، " باید قاتل ها از جامعه دور نگه داشته شوند" تا حدودی از این جمله نتیجه می شود که " قاتل ها ساختار اجتماعی را به خطر می اندازند و ما برای ساختار اجتماعی ارزش قائل هستیم". این هنجار را نیز می توان از مجموعه دیگری از پیش فرض ها در حوزه ای دیگر نتیجه گرفت. مثلا، " قاتل ها افراد بیماری هستند و آزاد گذاشتن افراد بیمار در جامعه کاری ضد ارزشی است." پیش فرض ها و استدلال های رسیدن به هنجار مذکور را می توان از طریق نظام های ارزشی دیگر نیز بیان کرد. مزیت باز کردن و گسترش یک گزاره هنجاری واضح است: قانون گذار مجبور می شود مبانی استدلالی مربوط به قانون اثباتی خود را – که اغلب سنگدلانه، ناعادلانه یا حتی مبهم است- کاملا صریح و برهنه بیان کند. همچنین مفهوم گسترش گزاره هنجاری از قانون گذار دعوت می کند که فنآوری حقوقی را برپایه قوانین جامعه شناسی و روان شناسی استوار سازد.

در مجموع ما با الهام از فلسفه فنآوری می توانیم هر مجموعه از واجبات را که از سوی یک مرجع مقتدر صادر شده است با مجموعه ای از دستورات مستدل که بر پایه قوانین ( روان شناختی و جامعه شناختی) و قضاوت های ارزشی استوار هستند، جایگزین کنیم. بدین ترتیب هر چیز ضمنی یا حتی پنهان را می توان تحلیل، نقد، دوباره سازی و نظام مند کرد. از این رو، فنآوری به عنوان یک الگوی روش شناختی برای علوم هنجاری و بویژه اخلاق نقش مهمی ایفاء می کند. البته متاسفانه فنآوری تا کنون نه تنها به عنوان یک الگوی اخلاقی کاری انجام نداده بلکه خود نیازمند برخی تحدید های اخلاقی است. در بخش بعد به این موضوع می پردازیم.

 

فلسفه فنآوری- قسمت اول

نگاهی اجمالی به تفاوتها و تشابهات علم و فنآوری

 

نوشته ماریو بونگه

ترجمه وحید وحیدی مطلق

تهران، ۲۰ مرداد ۱۳۸۴ 

 

غالبا چنین تصور می شود که فنآوری،  بی روح،  غیر فلسفی و حتی ضد فلسفی است.  در این مقاله تلاش می شود که نشان دهیم چنین تصوری درباره فنآوری  اشتباه است، بویژه اینکه:

 

  1. فنآوری نه تنها ضد فلسفی یا غیر فلسفی نیست بلکه نوعی فلسفه که از علم محض، روش ها و نظریه های علمی نشات گرفته است در آن کاملا نفوذ و حضور دارد. مثلا فنآوری بر این اصل فلسفی تکیه دارد که ما می توانیم از طریق تجربه و استدلال، دانشی درباره حقیقت کسب کرده و حتی آن را بهبود بخشیم.

  2. فنآوری نه تنها از لحاظ فلسفی منفعل و پالوده نیست بلکه چندین نظریه مهم فلسفی از جمله نظریه اتوماتا، و چند دیدگاه فلسفی مهم ( البته شاید به اشتباه ) مانند عمل گرائی را مطرح می کند.

  3. فنآوری نه تنها مانند علوم محض از لحاظ اخلاقی خنثی و بی طرف نیست بلکه با موضوعات اخلاقی کاملا درگیر شده و در اکثر موارد بین خیر و شر معلق می ماند.

 

به بیان دیگر در این مقاله نشان می دهیم که فنآوری درونداد ها و  برونداد های  فلسفی دارد و علاوه بر این بخشی از بروندادهای فلسفی، دروندادها را کنترل می کند. در صورت درست بودن چنین ادعایی، فنآوری از فرهنگ به هیچ وجه منفک و جدا نیست و در ضمن نمی توان آن را بخشی جدا شدنی از فرهنگ تلقی کرد.  بلکه باید پذیرفت که فنآوری بخش عمده ای از فرهنگ معاصر محسوب می شود. از این رو  فیلسوفان باید بیش از پیش به فنآوری توجه کرده و فلسفه ای جامع برای فنآوری توسعه دهند که علی رغم پیوند نزدیک با فلسفه علم از آن متمایز باشد.

 

وظایف فلسفه فنآوری

 دغدغه اصلی فلسفه فنآوری- حوزه ای که کمتر به آن پرداخته شده است- کاوش و پژوهش در زمینه فلسفه فنآوری و نیز ایده های فلسفی مطرح شده توسط فرآیند فنآورانه است. برخی از مسائل نوعی که در فلسفه فنآوری مطرح می شوند، به شرح زیر هستند: 

  1. ویژگی های مشترک دانش فنآورانه با دانش علمی چیست و ویژگی های منحصر به فرد دانش فنآورانه کدام ها هستند؟

  2. در چه حوزه هایی، هستی شناسی مصنوعات فنآورانه با هستی شناسی اشیاء طبیعی متفاوت است؟

  3. چه چیزی پیش بینی فنآورانه را از پیش بینی علمی متمایز می سازد؟

  4. قوانین سر انگشتی، قوانین فنآورانه، و قوانین علمی چگونه با یکدیگر ارتباط دارند؟

  5. در تحقیقات فنآورانه کدام اصول فلسفی نقش بر انگیزاننده ابتکار و کدام اصول فلسفی نقش سد کننده و مانع را ایفاء می کنند؟

  6. آیا پرمایگی و غنای فنآوری به خاطر  حاکم بودن نگرش فلسفی عمل گرائی بر آن  است یا خیر؟

  7. روابط مفهومی بین فنآوری و دیگر شاخه های فرهنگ معاصر چیست؟

دراینجا سوالی که مطرح می شود این است که مولفه های فلسفی فنآوری را در کجا باید جست و جو کرد؟ بدیهی است که این مولفه ها را نمی توان در بین محصولات فنآوری همچون خودرو، دارو، بیماران درمان شده یا قربانیان جنگ های برپایه فنآوری یافت. این محصولات  تنها اقلامی هستند که فیلسوفان ضد فنآوری با آنها آشنایی دارند. ما باید در بین ایده های فنآوری دنبال مفاهیم فلسفی بگردیم نه در بین محصولات فنآوری؛ یعنی در تحقیقات فنآورانه و نیز در برنامه ریزی  برای تحقیق و توسعه فنآوری. احتمالا با موضوعات فلسفی در چنین جاهایی مواجه می شویم زیرا فلسفه را می توان در هر دپارتمان تفکر بالغ یافت.در واقع تفکر بالغ همیشه توسط قوانین روش شناختی، و نیز اصول هستی شناختی و اخلاقی هدایت ( یا سوء هدایت) و کنترل ( یا تقویت ) می شود. کافی است درباره مسائلی که طراحی هر محصول نو ایجاد می کند، بیشتر بیاندیشیم. آیا دانش علمی مرتبط با طراحی و ساخت این محصول قابل اتکاء است و آیا احتمالا چنین دانشی کافی خواهد بود؟ آیا محصول نو اساسا نو خواهد بود – یعنی ویژگی های کاملا نوظهوری را نشان می دهد- یا نه محصول نو صرفا بر اساس مرتب سازی دوباره اجزاء موجود و شناخته شده شکل می گیرد؟  آیا باید محصول نو را به گونه ای طراحی کرد که عملکرد، سودمندی اجتماعی، سود شرکت یا چیز دیگری را بیشینه سازد؟

از آنجا که مولفه های فلسفی فنآوری را باید در بین ایده های فنآورانه جست و جو کرد بهتر است نخست ببینیم مکان اصلی این ایده ها در کجا قرار دارد. علاوه بر این، از آنجا که درباره اینکه فنآوری شامل چه چیزی می شود ( و بالطبع شامل چه چیزی نمی شود) تردید هایی وجود دارد همگام با درک بهتر فنآوری باید شاخه های متعدد آن را شناسایی کنیم.

ما فنآوری را حوزه ای از تحقیق و اقدام می دانیم که هدف آن کنترل یا تبدیل واقعیت طبیعی یا اجتماعی است (علم محض نیز، اگر تجربی باشند، واقعیت را کنترل یا تبدیل می کنند اما چنین کاری را فقط در یک مقیاس کوچک انجام داده و هدف آنها دانستن بیشتر است و کنترل یا تبدیل واقعیت هدف غائی آنها نیست. به بیان دیگر، علم محض برای دانستن بیشتر تغییراتی در واقعیت اعمال می کنند درحالیکه درحوزه فنآوری، دانایی بیشتر برای ایجاد و اعمال تغییرات مطلوب است و نه صرفا برای دانستن بیشتر) ما فنآوری را به شاخه های زیر تقسیم می کنیم:

 

مادی:

فیزیکی ( شامل مهندسی عمران، برق، هسته ای و فضائی)

مهندسی شیمی

بیوشیمی ( شامل داروسازی)

بیولوژیک ( شامل کشاورزی، پزشکی)

 

اجتماعی:

روانشناختی ( شامل آموزش، روانشناسی، روان پزشکی)

روان- جامعه شناختی ( شامل روانشناسی صنعتی، تجاری، و جنگ)

جامعه شناختی ( شامل سیاست و حکومت داری، حقوق و قضائی، برنامه ریزی شهری)

اقتصادی ( شامل علم مدیریت، تحقیق در عملیات)

جنگی ( شامل علوم دفاعی- نظامی)

 

مفهومی:

علوم رایانه

 

عام:

نظریه اتوماتا، نظریه اطلاعات، نظریه سیستم خطی، نظریه کنترل، نظریه بهینه سازی، و غیره)

بی تردید فهرست بالا جامع نیست. برخی کارشناسان فنآوری نیز شاید از این طبقه بندی ناراضی بوده و نتوانند جایگاه خود را در آن بیابند. به هر حال قصد ما این است که تعریف واژه " فنآوری" را تا حدودی بیشتر توسعه دهیم. این تعریف شامل طبقه گلچینی می شود که نام آن را " فنآوری عام" گذاشته ام. زیرا چنین نظریه هایی را می توان تقریبا همه جا صرف نظر از اینکه با چه نوع سیستمی مواجه هستیم به کار برد. در قسمت های بعدی این مقاله می بینیم که فنآوری ها عام سهم بزرگی در شکل گیری متافیزیک فنآوری دارند. از سوی دیگر، درفهرست فوق الذکر، آینده پژوهی به طور جداگانه نیامده است زیرا این فنآوری صرفا یک نوع برنامه ریزی درازمدت است و بنابراین بخشی از فنآوری اجتماعی به شمار می رود.

اکنون بهتر است حوزه هایی را که صرف نظر از موضوع اصلی از لحاظ مفهومی بسیار غنی هستند، بررسی کنیم. چنین حوزه هایی ارزش مطالعات فلسفی بیشتر را دارد. به این منظور نخست نگاهی به فرآیند فنآورانه می اندازیم.

 

تحقیق و سیاست فنآورانه

 

درشکل 1 مراحل مختلف یک فرآیند فنآورانه را ملاحظه می کنید. اکثر ایده های فنآورانه را می توان در دو مرحله یا دو بعد فرآیند فنآورانه یافت. یکی سیاست گذاری و تصمیم گیری ( که بیشتر در دست مدیران است) و دیگری تحقیق ( که در دست پژوهشگران است). در هر فرآیند فنآوارنه سطح بالا مانند آنچه که در یک پالایشگاه نفت، در یک بیمارستان، یا در یک ارتش رخ می دهد، مدیران به اتفاق پژوهشگران فنآوری ( نه تکنیسین ها و کارکنان یقه سفید و آبی ) از ابزارهای مفهومی پیچیده و متعدد مثلا متعلق به شیمی آلی یا تحقیق درعملیات استفاده می کنند. اگر مدیران و پژوهشگران خلاق باشند شاید نظریه ها یا رویه های جدید را نیز به کار بسته یا ابداع کنند. در مجموع، فنآوری با نظریه ها بیگانه نیست و صرفا کاربرد عملی علوم محض به شمار نمی رود. در واقع فنآوری دارای یک مولفه خلاق است که می توان آن را بویژه در سیاست های فنآورانه معطوف به طراحی و نیز در تحقیقات فنآورانه مشاهده نمود.

 


شکل 1. نمودار جریان فرآیند فنآورانه
. اولین مرحله، یعنی تحقیقات علمی، معمولا جزو مراحل فرآیند فنآورانه نیست یا در یک موسسه علمی قبلا تکمیل می شود و بنابراین  در شکل از خط چین استفاده شده است. محصول نهائی یک فرآیند فنآوارانه لزوما کالاها و خدمات صنعتی نیست؛ شاید این محصولات به صورت یک موسسه عقلانی سازماندهی شده، انبوهی از مصرف کننده های مطیع کالاهای مادی یا ایدئولوژیک ، عده ای از بیماران درمان شده سپاسگزار و احتمالا سرکیسه شده، یا یک گورستان قربانیان جنگ نمود یابند.

 

 

تحقیقات فنآورانه را ملاحظه کنید. از لحاظ روش شناسی این تحقیقات با تحقیقات علمی تفاوتی ندارند. در هر دو حالت چرخه تحقیقات تقریبا شامل مراحل زیر می شود:

1- آشکار سازی و تعریف مساله

2- تلاش برای حل مساله به کمک دانش نظری یا تجربی موجود

3- اگر تلاش به شکست انجامید، ابداع فرضیات یا حتی سیستم های قیاسی فرضیات که قادر به حل مساله باشند

4- یافتن راه حل مساله به کمک سیستم مفهومی جدید

5-  چک کردن راه حل مثلا از طریق آزمایش

6-  ایجاد اصلاحات لازم در فرضیات یا حتی در فرمول بندی و تعریف مساله اصلی

 علاوه براینکه هر دو نوع تحقیق علمی و فنآورانه از لحاظ روش شناسی مشابه هستند باید گفت که هر دو هدف مدار هستند. اما نکته اینجاست که آنها اهداف متفاوتی را پیگیری می کنند. هدف تحقیق علمی حقیقت به خاطر خود حقیقت است اما هدف تحقیق فنآورانه دست یابی به حقیقت مفید و سودمند است.

کسانی که فنآوری را مساوی کاربرد ها و بروندادهای مادی آن می دانند، بعد مفهومی فنآوری را نادیده گرفته یا حتی فراموش می کنند ( نه تنها فیلسوفان ایده آلیست بلکه فیلسوفان عملگرا نیز با اینکه به اندازه کافی کنجکاو هستند اما پرمایگی مفهومی فنآوری را فراموش می کنند. بنابراین نمی توان انتظار داشت که چنین فیلسوفانی به درستی فلسفه فنآوری را مطالعه کنند). ضروری است که بین گام های مختلف فرآیند فنآورانه تمایز قائل شویم و تحقیقات فنآورانه و طراحی سیاست های فنآورانه را در کانون توجه خود قرار دهیم تا بدین ترتیب اجزا و مولفه های فلسفی فنآوری را کشف کنیم.

پیش از ادامه بحث درباره موضوع اصلی بهتر است که مروری بر یک بحث مقدماتی دیگر یعنی روابط مفهومی بین فنآوری و تعدادی از دیگر شاخه های زنده و مرده فرهنگ داشته باشیم.

 

همسایگان نزدیک فنآوری

 هیچ چیزی، بویژه هیچ فنآوری، از هیچ سر بر نمی آورد. بنابراین هیچ چیزی، بویژه هیچ فنآوری، را نمی توان جدا و منفک از خویشاوندان و همسایگان آن درک کرد. فنآروی مدرن همچون درختی از درون زمینی حاصلخیز رشد می کند. این زمین حاصلخیز همان تمدن صنعتی و فرهنگ مدرن است. در اینجا تمایز بین فرهنگ و تمدن برای درک بهتر ماهیت فنآوری بسیار مفید است. می توان بدون یک فرهنگ مدرن، یک صنعت مدرن داشت به شرط اینکه دانش فنی را از خارج وارد کرد و همچنین منتظر ظهور نوآوری های فنآورانه بزرگ نبود. می توان بدون یک صنعت مدرن تکه هایی از یک فرهنگ مدرن را داشت به شرط آنکه بتوان این فرهنگ یک طرفه و شل و ول  را تحمل کرد. اما بیرون از یک تمدن مدرن ( که شامل صنعت مدرن می شود ) و نیز یک فرهنگ مدرن ( که بی تردید شامل فنآوری مدرن می شود) رسیدن به فنآوری خلاق ممکن و میسر نیست.

دارا بودن دانش علمی و بنابراین ریاضیات در کنار دانش معمولی و مهارت های هنری  جزو پیش فرض های فنآوری مدرن می باشند. فنآوری صرفا یک محصول نهائی نیست. بلکه هر فنآوری تجربه حرفه ای مرتبط را تحت تاثیر قرار می دهد. مثلا فنآوری های مختلف تجربه عملی آموزگار، مدیر، حسابدار یا کارشناس نظامی را بهبود می بخشند. همچنین درون یا حول و حوش فنآروی همه چیز کاملا خالص نیست. در کنار مولفه های هنری و فلسفی گاهی اوقات می توان اثر شبه علم و شبه فنآوری را مشاهده کرد. در جدول 1 برخی از نزدیک ترین همسایگان فنآوری را ملاحظه می کنید. برای تکمیل این نقشه باید ریاضیات، صنایع دستی، هنر و علوم انسانی ( مطالعات فرهنگی) را نیز به آن افزود ( شکل 2 را ببینید).

 اکنون پس از ترسیم نفشه فنآوری و فهرست بندی شماتیک همسایه های آن در موقعیتی قرار داریم که می توان کاوش در زمینه فلسفه موجود در تحقیق و سیاست گذاری فنآورانه را آغاز کرد.

شبه فنآوری

حرفه تخصصی

فنآوری

علم

پیشا علم

طالع بینی

رشته‌های مهندسی

مهندسی فیزیکی

فیزیک و نجوم مدرن

فیزیک و نجوم باستان و قرون وسطی

کیمیاگری

مهندسی شیمی

مهندسی شیمی

شیمی

کانی شناسی و بخشی از کیمیاگری باستان و قرون وسطی

جوردرمانی، کیکروپراکتیک

رشته هی  کشاورزی و پزشکی

 کشاورزی و پزشکی

زیست شناسی

تاریخ طبیعی باستان و قرون وسطی

روانکاوی، خط شناسی

درمان داروئی و رفتاری

بیماری شناسی روان

روان شناسی

فلسفه ذهن

معجزه گری اقتصادی

مدیریت اقتصادی

برنامه ریزی اقتصادی و مالی

اقتصاد

 

گیگو کامپیوترینگ

محاسبه و کنترل

علم ریانه

 

 

 

پس نگری از آینده به امروز- قسمت دوم

عدم قطعیت و عدم تعین

یکی از نکات مهم برای انتخاب بین پیش بینی و پس نگری از آینده به امروز طرز تلقی درباره  عدم قطعیت است. توجه به عدم قطعیت در واقع یک رویکرد دیگر به مساله ای است که در بالا به آن پرداختیم، یعنی پیش گوئی ناپذیری جامعه. در اینجا نیز هنگام بحث درباره عدم قطعیت ضرورتا باید به یک سری پرسش های فلسفی پاسخ دهیم.


اکثر افراد می پذیرند که با توجه به دانش کنونی درباره یک پدیده اجتماعی – مثل نرخ رشد ترافیک جاده ها- نمی توان درباره آینده درازمدت همین حوزه خاص با قطعیت به نتایجی دست یافت. اما نسب به درجه عدم قطعیت و همچنین دلالت های روش شناختی برای مطالعات علمی چنین اجماعی وجود نداشته و دیدگاه ها متفاوت است.

در پیش بینی مبتنی بر اقتصاد سنجی معمولا مشکل عدم قطعیت به این صورت حل می شود که با "تحلیل حساسیت" نتایج مدل نسبت به تغییرات در متغیرهای بیرونی آزموده می شود. اما وقتی افق مطالعه خیلی دور – مثل بیشتر از ۲۰ سال باشد- رویکرد تحلیل حساسیت غالبا ناکافی خواهد بود. در چنین افقی مشکل اصلی این نیست که پیش گوئی برخی متغیرهای بیرونی دشوار است بلکه اساسا روابط کارکردی مفروض در مدل پیش بینی شاید در درازمدت به کلی عوض شوند. به بیان دیگر ایده تعمیم روندها جاری به سمت آینده دور به چالش کشیده می شود.

مثلا در حوزه تحقیق و برنامه ریزی ترافیک و مصرف انرژی معمول است که یک رابطه ثابت بین درآمد خانوار و مالکیت خودرو مفروض گرفته شود. به کمک تحلیل های آماری بر روی داده های تاریخی می توان به تخمینی از این رابطه دست یافت. از این رو هر گونه افزایش مورد انتظار در درآمد خانوار به طور خودکار منجر به افزایش قابل پیش گوئی در مالکیت خودرو و ترافیک جاده ها می شود. سپس به کمک پیش بینی ترافیک جاده ها می توان تقاضای انرژی آینده و همچنین تعداد پروژه های جاده سازی آینده را پیش گوئی کرد. این رویکرد به توسعه ترافیک گاهی اوقات تحت عنوان "اول پیش گوئی و بعد تامین" شناخته شده و آشکارا یک نمونه پیش بینی به شمار می رود.

اما ترجیحات مسافران برای خودرو شاید در آینده درازمدت (لزوما نه به خاطر تغییر درآمد) خیلی زیاد تغییر کند. مثل شاید تغییرات دیده نشده در سبک زندگی پدید آیند. حتی مهم تر از این ممکن است بواسطه اقدامات سیاستی، نرخ رشد اقتصادی و رشد استفاده از خودرو شخصی معکوس شود.

هنگام انتخاب وسیله یا حالت حمل و نقل، در دسترس بودن گزینه های جایگزین خوب در کنار خودرو برای مردم بسیار مهم است. بی تردید تا زمانی که آسایش و راحتی به تملک خودور شخصی وابسته باشد احتمالا همگام با افزایش درآمد، ترافیک جاده ها نیز افزایش خواهد یافت. در اینجا حتی خود سیاست "اول پیش گوئی و بعد تامین" بخشی از مشکل است و توازن انتخاب مردم را به نفع استفاده از خودرو بر هم می زند. در واقع روندها یا رفتار کنونی به اشتباه "قوانین طبیعت" تلقی می شوند. این در حالی است که در رویکرد پس نگری از آینده به امروز تقویت یا تضعیف یک روند خاص نیز جزو انتخاب های مقامات سیاست گذار به شمار می رود. اگر حمل و نقل پایدار و محیط شهری خوب و سالم جزو اهداف مهم جامعه هستند آنگاه جامعه باید گزینه های جایگزین خودروهای شخصی را بویژه در شهرهای بزرگ ارتقاء دهد.

نکته آموزنده مثال بالا این است که تغییر سیاست عمومی شاید فقط بر یک متغیر بیرونی سیاست گذاری تاثیر گذار نباشد بلکه اصولا قوانین کل بازی را عوض کند. به بیان دیگر کاری کرد که رابطه مفروض بین افزایش درآمد و افزایش تملک خودرو از اعتبار ساقط شود. همانطور که "سهیل عنایت الله"، آینده پژوه ساختارشکن و مبدع روش "تحلیل لایه لایه ای علت ها"،  نشان می دهد حتی می توان اساسا تعریف کنونی مساله و چارچوب مفهومی پشت آن را، که بر بستر گفتمان رایج شکل گرفته است، به چالش کشید. مثلا پرسید که وجود یا عدم وجود یک رابطه مفروض، منافع و مقاصد چه کسانی را تضمین یا تهدید می کند.


علاوه براین، انواع دیگری از عدم قطعیت ها موجب می شوند که پیش بینی درازمدت پدیده های اجتماعی واقعا دشوار شود. یک نوع از این عدم قطعیت ها امکان ناپذیری پیش گوئی تصمیم های آینده خومان است چرا که این تصمیم ها متاثر از دانش آینده ما هستند.

مقاصد و تصمیم های عامل انسانی در یک موقعیت خاص تا حد زیادی بواسطه ایده ها و دانش در دسترس او تعیین می شوند. دانش جدید شاید موازنه راهکارها و گزینه های موجود را به نفع یکی از آنها بر هم بزند. جالب تر آنکه دانش و ایده نو حتی شاید به شناسائی یا بهتر بگوئیم ابداع گزینه ها و راهکارهای جدید منجر شود.

"کارل پوپر"، از جمله فیلسوفان برجسته عصر کنونی، بر اهمیت زیاد دانش نو برای توسعه جامعه تاکید می کند. مثلا کشف و استفاده از برق را ملاحظه کنید. آیا کسانی که پیش از کشف برق زندگی می کردند می توانستند ظهور جامعه مدرن امروزی را پیش بینی کنند. به احتمال بسیار زیاد نه.

شاید به نظر عده ای چنین دیدگاهی معرف یک شکل ایده آلیسم افراطی باشد اما واقعا این گونه نیست. درست است که نوآوری به طور کلی و توسعه صنعت برق به طور خاص ناشی از منفعت طلبی بنگاه اقتصادی و سرمایه داران است و شاید اگر یک ساختار اجتماعی یا نظام اقتصادی دیگر وجود می داشت چنین نوآوری پدید نمی آمد. اما نکته اصلی این است که یک مدل علی و معلولی ساخت انسان برای پیش گوئی یک ایده کاملا نو کافی نیست. پوپر معتقد است است که اگر چیزی به نام دانش رو به رشد بشر وجود دارد آنگاه ما حتی نمی توانیم امروز پیش بینی کنیم که همین فردا چه چیزی را خواهیم دانست. همچنین یک پیشگوی علمی چه یک دانشمند باشد و چه یک ماشین محاسبه گر نمی تواند بواسطه روش های علمی نتایج آینده خود را پیش گوئی کند. این نوع عدم قطعیت را نمی توان با تحقیقات بیشتر، هر چقدر هم جدی و مشتاقانه انجام شود، حل کرد. این بخش لاینفکی از زندگی بشر است که ما نمی توانیم دانش و ایده های آینده را پیشاپیش بدانیم. از سوی دیگر پس از نوآوری برخی از روندها در جامعه تحت تاثیر قرار می گیرند. بنابراین مسیر پیشرفت درازمدت کل جامعه را نیز نمی توان پیشاپیش دید.

البته پیش گوئی پیشرفت ها در افق های کوتاه مدت تر، یعنی در جائی که تاثیر دانش نوین
نوظهور محدود است، شاید ممکن باشد. در چنین حالتی رفتار احتمالا با الگوهای مشاهده
شده و با حاشیه های کوچک منطقی تطبیق دارد. به بیان دیگر مفروضات پیوستگی و
تحلیل های حاشیه ای اقتصاد نئوکلاسیک شاید کافی باشد.

این نوع عدم قطعیتی که نشان می دهد تصمیم های آینده ما فقط تا حدودی متاثر از شرایط اولیه امروزی و روندهای جاری است به نظر کارل دربورگ، آینده پژوه سوئدی، بهتر است که "عدم تعین" نامیده شود.


با توجه به بحث درباره عدم تعین به نظر می رسد که عملا هر گونه مطالعه یا تحقیق درباره آینده درازمدت بی معنی باشد چرا که آینده همیشه با شگفتی ها همراه خواهد بود. این دقیقا نکته ای که پوپر بر آن تاکید می کند. اما نتیجه گیری اصلی به این بر می گردد که بدانیم آینده پژوهی اصلا به چه دردی می خورد. آیا هدف از آینده پژوهی تشخیص رخدادهای آینده و کمک به جامعه یا مشتریان برای انطباق هر چه بهتر و بیشتر با روندهای کمابیش اجتناب ناپذیر است. در این صورت بحث عدم تعین، پروژه هائی از این دست را قطعابه چالش می کشد. تحلیل حساسیت برای پرهیز از این چالش کافی نیست چرا که دانش نوین نهایتا کانون توجه ما را تغییر داده و ما را در جایگاه تغییر و جابجائی روندها قرار می دهد.

اما اگر هدف عمده آینده پژوهی اساسا تعریف چارچوب مفهومی گسترده تری برای بحث درباره آینده باشد آنگاه چنین مطالعاتی کمتر نسبت به تغییرات دیده نشده آسیب پذیر خواهند بود. نتایج آینده پژوهی حتی می تواند بسیار ارزشمند و مفید باشد و انتخاب های جدیدی را به مجموعه اولیه ما اضافه کند. در واقع مطالعاتی از این دست به عنوان یک تکانه یا ضربه موجب تسهیل جست و جوی دانش نو و در نتیجه ظهور انتخاب های نوین پیش بینی نشده خواهد شد.

 

مختصات اصلی پس نگری از آینده به امروز

در کشورهای مختلف غربی مانند کانادا، فرانسه، و آلمان دیدگاه های تقریبا نزدیک و مساعدی نسبت به آینده های هنجاری و کاربرد واژه هائی مانند ویژن، پراسپکتیو، و لایتبیلد چه در سطح بنگاه و چه در سطح کل جامعه وجود دارد. "فرد پولاک"، آینده پژوه فقید هلندی، از جمله کسانی است که اهمیت و نقش تصاویر و چشم اندازهای آینده در شکل گیری تمدن را در کتاب کلاسیک خود تحت عنوان "تصویر آینده" عمیقا بررسی کرده است. پولاک به این سوال مهم می پردازد که آیا تصویر مثبت یک ملت از آینده پیامد موفقیت آن ملت است یا موفقیت یک ملت پیامد تصویر مثبت آن ملت از آینده است. وی پس از بررسی سیر پیشرفت تمدن های کهن مانند ایران باستان، اقوام و ادیان مانند یهود، و همچنین نقاط عطف تاریخ مانند رنسانس، عصر روشنگری و انقلاب صنعتی نتیجه می گیرد که تصاویر آینده و چشم اندازهای الهام بخش مقدم بر کامیابی جمعی است. در ایالت متحده آمریکا نیز رویکردهای هنجاری در سطح بنگاه با استقبال مواجه شده است اما هنگام مطرح شدن چنین رویکردی برای حل مشکلات گسترده اجتماعی عموما با شکاکیک به آن نگریسته می شود چرا که اعتقاد عمومی بر این است که آینده پژوهی هنجاری به نوعی "سوسیالیسم مخفی و پنهان" به شمار می رود.

به هر حال در مکتب پس نگری از آینده به امروز سوئد، که با آثار کارل دربورگ شناخته شده
است، مختصات اصلی یک پروژه پس نگری از آینده به امروز به شرح زیر معرفی می شود:

محصول
نتیجه نهائی یک مطالعه پس نگری از آینده به امروز تهیه تصاویر بدیل از آینده است که امکان پذیری و پیامدهای هر یک از آنها به دقت و به طور کامل تحلیل شده است. این تصاویر اغلب به صورتی ارائه می شوند که وضعیت های چند قطبی آینده را توصیف کنند، مثل به صورت ایران متکی به انرژی نفت یا ایران متکی به انرژی هسته ای. همچنین محدودیت و مرزهای بزرگ را از لحاظ امکان پذیری و دست یابی فنآورانه و اجتماعی نشان می هند، مثلا مدلی برای رشد اقتصادی در ۳۰ سال آینده که با کاهش ۴۰ درصدی حمل و نقل منطبق باشد. همچنین انتخاب های استراتژیک جامعه شناسائی می شوند. در این راستا تصمیم های خاص برای "بستن" یا "باز نگاه داشتن" برخی از راه حل های شناسائی شده برای آینده نیز مطرح می شوند.

برای چه کسانی
نتایج مطالعات پس نگری از آینده به امروز به عامل های متعدد و فراوانی مانند احزاب سیاسی، مقامات دولتی، مسوولان شورای شهر، سازمان ها، شرکت های خصوصی و عموم مردم آگاه ارائه می شود. در واقع یک تصمیم گیرنده منفرد و خوب تعریف شده نداریم. بلکه انتظار می رود که نتایج چنین مطالعاتی ورودی هائی برای فرآیند سیاست گذاری با بازیگران متعدد و فراوان باشند.

برای چه
مقصود اصلی از تهیه تصاویر آینده تهیه مثال های خوب پراخت شده از مثلا وضعیت آینده
پایداری است تا بدین ترتیب درک عامل ها و بازیگران متعدد از راه حل های ممکن کاملا
گسترده شود. یکی دیگر از اهداف تهیه چنین تصاویری برجسته ساختن پیامدهای انتخاب
های استراتژیک در جامعه است (اینکه چه آینده هائی را باید بست و چه آینده هائی را باز
نگه داشت). به هر حال نتیجه یک مطالعه پس نگری از آینده به امروز صرفا مبنائی برای یک تصمیم بزرگ یا یک طرح و نقشه اجرائی تمام و کمال نیست. علاوه براین تهیه تصاویر "بدیل" از آینده بسیار اساسی و مهم است. همچنین تک تک این آینده های بدیل باید منسجم بوده و تحلیل پیامدهای آنها برای جامعه باید معتبر باشند. سپس عامل ها و بازیگرانی که ارزش ها، اهداف، و دیدگاه های مختلفی درباره آینده مطلوب دارند می توانند از این نتایج برای تسهیل بحث های خود استفاده کنند.

چگونه
اگرچه بهتر است که چگونگی انجام یک مطالعه پس نگری از آینده به امروز مورد به مورد
تعیین شود اما می توان به یک سری نکات عام اشاره کرد. در هر مطالعه پس نگری از آینده به امروز لزوما باید ایده های نو جست و جو شوند. کسب ایده های جالب و واقعا نو فرآیندی است که لزوما منطقی و ساخت یافته نیست. در واقع توصیه اکید به استفاده از روش های رسمی بی معنی است. روش هائی مانند پانل متخصصان شاید جواب دهند اما شاید هم یک ایده ناب را بتوان بدون کاربرد عمل هیچ روشی پیدا کرد. اینجا فقط نتیجه مهم است. البته دانش عمیق و گسترده درباره ابعاد مختلف جامعه و فنآوری یک شالوده ضروری است. بنابراین از آنجا که چنین مطالعاتی حوزه گسترده ای را پوشش می دهد باید افراد متخصص از رشته های مختلف در گروه مطالعه و تحقیق مشارکت داشته باشند.

نهایتا پس از عبور از زمینه اکتشافی نوبت به زمینه توجیهی می رسد، یعنی تحلیل تصاویر
بدیل آینده. در این مرحله باید شرایط محدود کننده و قلمرو انتخاب اجتماعی بررسی شوند. همچنین شرایط نهادی برای تغییر و تحول بسیار موضوعیت دارند. هم پیوندهای علی و معلولی مهم هستند و هم روابط بین اهداف مقطعی – ابزاری و اهداف نهائی- بنیادی. شناخت پیوندهای علی و معلولی به نتایج اعتبار می بخشند و شناخت روابط مقطعی – بنیادی برای تشویق عامل ها و بازیگران به اقدام بسیار اساسی هستند.