X
تبلیغات
نماشا
رایتل
 
دنیای فناوری


دنیای مجازی
دوشنبه 18 تیر‌ماه سال 1386 :: 07:51 ق.ظ ::  نویسنده : محمدرضا گرامی

آینده پژوهی

پارادایم نوین علوم انسانی



جیمز اگلیوی

تهران، تیر ۱۳۸۳

 

 

اگر بخواهیم انسان خوبی باشیم، ناگزیر باید آینده پژوه باشیم. از منظر آزادی انسان، تصور آینده های گوناگون و سپس انتخاب میان آنها موضوع بسیار حائز اهمیتی است. عکس این مدعا هم درست است. برای اینکه آینده پژوه خوبی باشیم، باید بخواهیم که انسان خوبی باشیم، و به عبارت دیگر، نگران رفاه و سعادت دیگران باشیم. در این راستا لازم است بصیرت افراد نسبت به آینده به دانشی فراتر از اینکه " آینده چه هست؟" و حتی فراتر از اینکه "چه می تواند باشد؟" مجهز شود. جان کلام، این بصیرت باید به احساسی از اینکه " آینده چه باید باشد؟" مسلح گردد.

هدف عمده من ارائه توجیه و دلیل برای سناریوهای هنجاری آینده پژوهی است، با این وجود اهداف دیگری به همان سترگی را هم دنبال می کنم- اهدافی که مرا در رسیدن به هدف اصلی ام یاری می دهند. به منظور دست یابی به توجیهی قانع کننده برای سناریوهای هنجاری باید ماهیت مطالعات آینده پژوهی را در بافتی گسترده از رشته های دانشگاهی دوباره بررسی کنیم. اگر چیزی تحت عنوان " آینده پژوهی" وجود دارد ( مانند طراحی آرم یک شرکت به صورت زیبا و فریبنده، یا هر نوع بحث و گفتگویی درباره آینده) آیا نوعی هنر است؟ نوعی دانش است؟ یا به عقیده بسیاری، مشتی بیم و امید است که لباس دانش به تن کرده است؟

بگذارید به سراغ پرسش های ملموس تری برویم. اگر آینده پژوهی به راستی شاخه ای معتبر از پژوهش های منسجم و علمی است، پس چرا تنها چند درس و دپارتمان معدود راجع به آن در دانشگاه های معتبر ما یافت می شود؟ چرا دانشگاهیان آینده پژوهی را به عنوان رشته ای در کنار سایر رشته های علمی نمی شناسند؟ از این گذشته، بعضی از ما که خود را آینده پژوه می دانیم، وقتی در حلقه محاصره دانشگاهیان گرفتار می شویم، به نشان " آینده پژوه" که به گردن آویخته ایم، افتخار نمی کنیم. گروهی ما را شیادان روشنفکر می نامند، غیب گوهایی کاسب منش و نان به نرخ روز خور، کسانی که به نقطه ای خیره می شوند و چیزهایی زیر لب زمزمه می کنند و یا به کره ای شیشه ای چشم می دوزند ( جام جهان نما) و از آینده خبر می دهند. در واقع ما چه مدرک و گواهی بر گفته های خود داریم؟ روش شناسی ما چگونه است؟ چگونه می توانیم مدعی تصاحب یک کرسی معتبر آینده پژوهی در دانشگاه باشیم، در حالی که دانش پذیرفته شده ما برای ارائه به دیگران ناچیز است؟ اگر همین امروز برای پژوهش درباره آینده به کتابخانه ها بروید، مطمئنا حتی یک کتاب راجع به آینده پژوهی نخواهید یافت و این در حالی است که ما سال ۲۰۰۰ را پیش رو داریم.

با مشاهده فقر منابع دانشگاهی در زمینه آینده پژوهی موضعی تدافعی به خود می گیریم، به سراغ رایانه ها و پایگاه های داده می رویم، مدل ها و نمودار هایمان را توسعه می دهیم، در مورد روش شناختی دانش مان به گونه ای بحث می کنیم که گویی می خواهیم بنای دانش جدیدی را بگذاریم، شیوه های انتخابمان را اصلاح می کنیم، با تکنیک های آماریمان کلنجار می رویم و تمام آنچه را در توان داریم به کار می گیریم تا به همان اندازه که فنآوری دقیق و مستدل است، پیش بینی های ما در مورد فنآوری آینده و تحلیل روندهای ممکن نیز کاملا برنامه ریزی شده و دقیق باشد. این اضطراب و نگرانی، که از فقر صلاحیت دانشگاهیان آینده پژوه ناشی می شود، موضعی تدافعی به ما می بخشد به طوری که گاه وسوسه می شویم " کاسه داغ تر از آش" و عالم تر از دانشمندان علوم طبیعی باشیم. در چنین وضعیتی، آخرین چیزی که می خواهیم درباره اش چیزهایی بشنویم سناریوهای هنجاری آینده پژوهی است. واقعیت این است که ما در جستجوی واقعیت ها هستیم و نه ارزش ها، به دنبال تئوری های استخوان دار هستیم و نه اصول اخلاقی و عاطفی!

در نتیجه همواره نوعی نگرانی دائمی که از باوری نادرست سرچشمه می گیرد، حاصل کار آینده پژوهان را تهدید می کند. از آنجایی که دوست نداریم ما را ذهنیت گرا بدانند و نمی خواهیم چنین وانمود کنیم که مدعی وقوع همه پیش بینی های خود هستیم، سعی می کنیم هر آنچه را در توان داریم به کار بندیم تا به دیگران اطمینان بدهیم که هیچ یک از انتظارات و پیامدهای دلخواه خود را در سناریوهای تهیه شده لحاظ نکرده ایم. و به اشتیاق فرار از اتهام پیش گویی های کام بخش، سعی می کنیم تا سناریوهایی با بدترین و هولناک ترین وضعیت ها را هم بیان کنیم. من این را باوری غلط می پندارم، اما نه به این خاطر که فکر می کنم در سرکوب امیدها و آرزوهای شخصی ناموفقیم، بلکه چون به دنبال کسب موفقیت در کار دیگری می گردیم. ما به تقلید از دانشمندان علوم دیگر در چشم اندازه هایی که از آینده ارائه می کنیم، مدعی عینیت گرایی و بی طرفی نسبت به ارزش ها هستیم و در واقع مهم ترین عاملی را که از ما انسانی خوب و آینده پژوهی قابل می سازد، انکار می کنیم. انکار می کنیم که نگران آینده هستیم در حالی که باید این گونه باشیم، و گرنه محکوم به آینده ای مخوف و هولناک خواهیم بود.

در ابتدا به دو هدف اشاره کردم، یکی توجیه سناریوهای هنجاری از آینده و دیگری بررسی دوباره جایگاه آینده پژوهی در میان سایر رشته های دانشگاهی. یک راهکار ممکن برای مرتبط کردن این دو هدف این است که با استفاده از نظرات پذیرفته شده درباره آنچه یک شاخه علمی را بنا می نهد، نشان دهیم که آینده پژوهی به راستی یک " علم" است، اما از آنجایی که ما انسان ها موجوداتی ذاتا خوب و عاطفه مند هستیم، به کمک توسعه سناریوهای هنجاری از این علم در جهت بهبود وضعیت ابنای بشر استفاده می کنیم. ما ممکن است آینده پژوهی را بر ستون های محکمی از دانش پذیرفته شده بنا نهیم و سپس بر اساس آن بگوییم که یک علم خوب باید علمی اخلاقی باشد. البته این استراتژی آن چیزی نیست که من دنبال می کنم.

به جای بنا کردن آینده پژوهی بر پایه های محکم علمی، که ناشی از موضعی تدافعی است، من به دنبال یک استراتژی تهاجمی می گردم. می خواهم نشان دهم که آنچه مبانی علم نامیده می شود تا چه حد ضعیف و متزلزل شده است. می خواهم به جای کشاندن آینده پژوهی به میان سایر علوم، نشان دهم که آنچه علوم انسانی نامیده می شود، چگونه به سوی آینده پژوهی رهسپار است.

علوم انسانی در بستر یک تغییر پارادایم حرکت می کند که باعث می شود این علوم هرچه بیشتر تابع کار آینده پژوهان باشد. سخن گفتن از تغییر پارادایم به خودی خود، کافی نیست و هیچ راه میانبری هم وجود ندارد که این روند واقعی را در حد جزئیات لازم نشان دهیم. منظورم همان روندی است که در رشته هایی نظیر مردم شناسی، روان شناسی، نقد ادبی، فلسفه و جامعه شناسی مشاهده می شود. قصد دارم نشان دهم که علوم انسانی نیاز به سناریوهای هنجاری را درک کرده و به اهمیت آن به عنوان یک ویژگی ممتاز فلسفه علم خود پی برده و در این مسیر حرکت می کند. با این وجود، درست هنگامی که این نیروهای کمکی از جانب علوم انسانی برای حمایت از آینده پژوهی گسیل می شوند، چقدر غم انگیز است که آینده پژوهان با عجله به سوی علوم دقیقه حرکت می کنند! و دقیقا به همین علت است که استراتژی تهاجمی را دنبال می کنم و نه استراتژی تدافعی را.
 

 


منبع:

اسلاتر، ریچارد و همکاران، نواندیشی برای هزاره نوین: مفاهیم، روش ها و ایده های آینده پژوهی، ترجمه عقیل ملکی فر، وحید وحیدی مطلق و سید احمد ابراهیمی، مرکز مطالعات و برنامه ریزی استراتژیک، موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی، تهران، ۱۳۷۸

منبع

آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 711720

Free PageRank Checker
 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
 

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا